××شعر نمایشی×× محمدصالح سلطانی سروستانی (حنیف)

داستان رمان نمایشنامه فیلمنامه و مقاله

کنکور هم با تمام آسانی ها و سختی هایش سپری شد

شاید هدیه ای که برای من داشت ساعت هایی بود که می توانستم در خانه به دور از همه چیز فکر کنم و البته گاهی هم مثل دانش آموزان فراری از درس به حافظ پناه  ببرم و حافظ همچون رندی مرا به سمت  بیتی همچون

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک و خطا پوشش باد

بفرستد تا در ک کنم که از دنیای شعر چیزی نمی دانم و باید دست به دامن علامه زرین کوب و حافظ نامه ی خرمشاهی و... شوم و در نهایت ساعت ها گذشته بود ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم وبالاخره حاصل این دوران پشت کنکوری خلاصه ای از کتابهای نمایشی بود و که از حماسه و اسطوره در یونان باستان گرفته تا نظرات استانیسلاوسکی و برشت و...

لحظه ها گاهی به سمت ساخت فیلم می رفت و اجرای تئاتر و تلفن های دوستان خوبم که قصد اجرای نمایش نفر چهارم را داشتند از دزفول و اصفهان و تهران گرفته تا تبریز و سیستان

چشمم را می بستم و به لحظه های ساخت فیلم هیجده فکر می کردم که نهایتآ تنها ماندم و فیلم نامه اش...

گاهی اوقات فراغتی میسر می شد و تریبونی حاضر تا بر روی آن بتوان غزلی را خواند و شنید و شاید جشنواره ای تا با دوستان غزل پست مدرن دیداری باشد و ماجراهای تاسف بار نمایشگاه

 باز هم این امین جعفری بود که شعر می گفت و مرا راهنمایی می کرد

وگاهی نیز جلسات دیدار هنرمندان و مسولین کشور که در گوشه های سالن پسرکی مشغول حفظ کردن کلمات انگلیسی که ناگهان آشنایی و ... با استاد بهزاد رفیعی و سیروس حسن پور که برای ساخت فیلم کودکی حضرت محمد (ص) مجید مجیدی به آنجا آمده اند و من...

بعد از خلاصه های تئاتر  نهایتآ شعری چند ده بیتی که تمام سینما را دور می زند و به ایران می آید تا شعرش را راهی.... کند

پس سخن کوتاه باید والسلام

 

سال ها پیش ارسطو در کتاب فن شعر ادبیات را به سه قسمت شعر غنایی (لیریک) ، شعر حماسی (اپیک) و شعر نمایشی (دراماتیک) دسته بندی کرد 1

در مورد ادبیات غنایی در مقدمه طرح سال گذشته (تشنگی در آب) به طور کامل بیان شده که از توضیح دوباره خود داری می کنم ضمن اینکه در بررسی مکاتب هنری در همین مقدمه نیز از آثار ادبیات غنایی سخنانی به میان آمده است

ادبیات حماسی

برای درک بهتر حماسه و ادبیات حماسی خوب است اشاره ای به اسطوره داشته باشیم .

اسطوره

از دوره ی رنسانس به بعد ، تردید بشر نسبت به دستاوردهای پیشین (مذهب ، علم ، و هنر قرون وسطی) بیشتر شد . و هنر قرون وسطی گوتیک (وحشی) نامیده شد . دوره ی رنسانس را دوره ی بازگشت و توجه انسان به هنر و فلسفه ی یونان و روم قدیم می دانند .1

1-      ر.ک شناخت هنر نمایش _ نساری ژاله-1388

 هنرمندان رنسانس از یونان و روم باستان الهامات زیادی گرفتند اما از آنجایی که به علم گرایی اعتقاد داشتند ، به خدایان اسطوه ای یونانی ها (زئوس ، آنته ، آپولون و ...) اعتنایی نکردند . این بی اعتنایی ادامه یافت تا در قرن بیستم روانشناسانی مثل «یونگ» و «فرید» اسطوره را راهی مهم برای شناخت روح انسان مورد مطالعه قرار دادند . فروید اعتقاد داشت که اساطیر روحیات را به بیان سمبلیک معرفی می کند .

انسان اولیه به دنبال علتی برای پدیده های طبیعی اطراف خود بود و پاسخی را برای سؤالاتش در مورد خلقت انسان جهان آفرینش و زندگی پس از مرگ را جستجو می کرد . وی برای توجیه این سؤالات قصه هایی خلق می کرد که قهرمانان آن نیروهای طبیعی و خدایان بودند که این قصه ها را «اسطوره»  می گویند . این قصه ها به تدریج منظوم شدند و زیبا نویسی آن مورد اهمیت قرار گرفت یکی از مهم ترین مسائل که انسان به آن پرداخت «چگونگی آفرینش انسان نخستین» بود . ایرانی ها بر این باور بودند که اولین انسان از زمین مانند گیاهی روییده است ، بین النهرین اولین انسان را فرزند آب می دانست و مصر انسان را فرزند آبیدوس می پنداشت که در واقع تمامی آنها ریشه در تفکرات ابتدایی انسان های نخستین داشت . یادآوری این نکته لازم است که فقط کشورهای کهن دارای این اسطوره ها هستند .

از ویژگی های اساسی اسطوره می توان به منظوم بودن ، پرداخت شخصیت های اسطوره به گونه ای که اغلب نیروهای آن خدایان باشند و انسان جایگاهی نداشته باشد ، توجیه انسان بدوی برای پدیده های پیرامونی خویش و دارای حال و هوای معنوی بودن اشاره کرد .

از مشهورترین اسطوره ها که تاریخ دقیق تألیف آن مشخص نیست متعلق به بین النهرین می باشد که درباره ی «تیامات» نخستین مادر عالم و «آپسو» نخستین پدر عالم و نهایتاً سلسله ی خدایان را در بر می گیرد . 

اساطیر ایرانی :

در ایران بعضی اساطیر جلوه هایی کاملاً طبیعی دارند و برخی دیگر جلوه هایی از افکار انتزاعی هستند مانند میترا ، ناهید ، آذر (خدایان طبیعی) و بهرام ، سروش ، چیستا (خدایان افکار انتزاعی) .

 اساطیر یونان :

هنگامی که آیین یکتاپرستی در مشرق زمین رواج یافته بود ، یونانی ها به پرستش خدایان بسیار توجه داشتند . آنان برای هنر ، عشق ، خرد ، زیبایی و ... خدایانی متعدد داشتند که این خدایان دارای صفات انسانی بودند و طبعآ کامل نبودند . این خدایان در کوه المپ ساکن بودند و مشغول کارهای روزانه ی خود از جمله حسادت ، جنگ ، و ... بودند حتی گاهی مشاهده می شد که این خدایان عاشق می شدند و برای شکست عشقی خود از دیگری انتقام می گرفتند و انسان را وسیله ای برای انتقام خویش قرار می دادند . یونانیان انسان را در برابر تقدیر ناتوان می دانستند و حتی خدایان نیز از تقدیر می هراسیدند . از      برجسته ترین خدایان روم می توان به «زئوس = خدای خدایان» ، «آتنا = الهه خرد» ، «پوزئیدن = خدای حامی اسب ها» ، «دیونیزوس = خدای شراب و باروری » و ... اشاره کرد .

حماسه

حماسه در لغت به معنای دلاوری ، شجاعت و رجز است و به آثاری گفته می شود که در مورد جنگ ها و دلاوری ها است . اگر اسطوره ناتوانی انسان را بیان کند حماسه سرودی است که انسان آگاه به نیروها و توانایی های خویش برای قدرت خود می سراید . حماسه به صورت داستان هایی توأم با اعمال پهلوانی و کارهای شگفت انگیز است . قهرمانان حماسه اغلب ابرمردان نامجویی هستند که برای کسب افتخارات و حفظ کیان و استقلال یک ملت می کوشند و نبرد می کنند . جنگ آنان به ویژه در حماسه های ایران نوعی نبرد میان خیر و شر است ، که به صورت جریانی دائمی در بستر حوادثی جالب و عبرت آموز به سوی سرنوشت های حتمی پیش می روند .

حماسه ها اغلب به صورت منظوم هستند اما گاهی حماسه هایی نیز همچون «شاهنامه ابو منصوری[1]» یافت می شود که به نثر می باشند .

در حماسه اغراق در تمامی زمینه ها جایز شمرده می شود و دارای ویژگی های تخیلی نیز است که بیشتر در وجود حیوانات سخن گو جلوه می نماید . همچون سیمرغ که پشتیبان قهرمان و اژدها که دشمن قهرمان داستان است . در حماسه زنان حضوری کم رنگ دارند که اغلب در نقش های فرعی و در موضوعات عاشقانه مطرح می شوند . در واقع دنیایی مردانه است و اگر زنی در آن جلوه کند مانند «گردافرید» خود جنگجو است .

ویژگی های حماسه به شرح زیر است :

1-   شرح پهلوانی جنگجویان .

2-   قدرت جسمانی فراوان کاراکترها .

3-   حضور حیوانات افسانه ای .

4-   زن هیچ گاه در حماسه شخصیت اصلی نیست .

5-   حماسه مانند اسطوره منظوم است .

6-   در حماسه اغراق لازم است .

7-   زبان حماسه فاخر و باشکوه است و هنگام خوانده شده شکوه رزمی خاصی را القا می کند .

مشهورترین حماسه های جهان

گیل گمش : که حدود 2000 سال قبل از میلاد سروده شده ، قدیمی ترین حماسه ی جهان می باشد ، که متعلق به تمدن «بین النهرین» است .

شاهنامه فردوسی : مربوط به قرن چهار هجری قمری (11 میلادی) و دارای سه بخش اسطوره ای ، حماسی و تاریخی است . بخش حماسی آن شامل پهلوانی های رستم ، جنگ ایران و توران و ... می باشد و بخش تاریخی آن مربوط به شاهان سلسله ی «ساسانی» است و تاریخ آن را تا حمله ی اعراب و ظهور اسلام در ایران بیان می کند .

حماسه رامایانا و مهابهاراتا : این دو منظومه هندی حدود 5 قرن پیش از میلاد سروده شده است که ادبیات حماسی هند را تشکیل می دهد.1

ایلیاد و ادیسه : هومر شاعر و نابینای یونان که می گویند چنگ می نواخت و پس از کشته شدن «اشیل» توسط تراوایی ها احساس یأس می کرد منظومه ی ایلیاد و ادیسه را سروده است که بزرگترین حماسه های یونان به شمار می روند . 2

انئید : حماسه ای است که در قرن اول میلادی توسط ورژیل شاعر مشهور رومی سروده شده است این اثر تحت تأثیر ایلیاد و ادیسه هومر سروده شده است . «انئید» قهرمان حماسی روم با اشیل در ایلیاد قابل مقایسه است .

زیگ فرید : این حماسه متعلق به آلمان است و شرح آن در مورد اژدهاکشی است که مانند اسفندیار (در شاهنامه فردوسی) رویین تن بود .

1-       ر.ک شناخت هنر نمایش- نساری ژاله_ 1389

2-       ر.ک نمایش _ نسل شریف افسانه _1389

یادآوری این نکته لازم است که مسئله ی رویین تنی در بسیاری از حماسه های جهان حضور داشته و در یونان به صورت «اشیل» قهرمان ایلیاد ، در ایران در شمایل «اسفندیار» ، در روم به صورت «انئید» و در آلمان به نام «زیگ فرید» نمایان می شود .

از حماسه های مشهور دیگر که در ایران سروده شده می توان به گرشاسب نامه ، بهمن نامه ، فرامرزنامه و برزونامه اشاره کرد . ضمن اینکه حماسه گاهی به صورت مصنوع و گاهی به گونه ی طبیعی مشخص       می شود که حماسه های مصنوع مانند حمله ی حیدری بازل مشهدی و ... سروده شده است که در      بخش های بعد بیشتر به آن پرداخته شده است .

ادبیات حماسی در دوران معاصر به گونه ای دیگر نمایان می شود و به نظر بسیاری از اساتید به صورت ادبیات پایداری مطرح می شود که از مبارزه های سیاهان بر ضد نژاد پرستی گرفته تا مبارزه های پرستوهای فلسطینی و رزمندگان دفاع مقدس را شامل می شود . ضمن اینکه ساختار آن نسبت به حماسه های گذشته بسیار متفاوت است و به طور قطع از مکاتب هنری و سبک ها تأثیرات بسزایی را گرفته است که شرح آن فرصتی دیگر را می طلبد .      

ادبیات نمایشی

نمایش را مادر تمام هنرها نامیده اند چرا که در یک نمایش, نقاشی , موسیقی  و ... که هر کدام به تنهایی هنری مستقل هستند حضور دارند اما هنگامی که وارد نمایش می شوند خود عنصری از این هنر به حساب می آیند 1.

 منشأ همه ی هنرها بخصوص نمایش را میل به تقلید           می دانست از نظر وی انواع نمایش عبارتند از : تراژدی ، کمدی و ساتیر.

تراژدی :

خیلی ساده می توان گفت تراژدی نمایشی است غم انگیز و بدفرجام درباره ی آدم هایی که از ما برتر هستند . به گفته ی ارسطو تراژدی «تقلید یک عمل جدی و کامل در اندازه های معین است که نباید به صورت روایت باشد و باید در صحنه ی نمایش به عمل در آید و عواطف (رحم و ترس) را برانگیزد» علت اصلی شخصیت تراژیک خطای خودش است که در آخر به صورت سرنوشت و تقدیر نمایان می شود و به خطای قهرمان تراژدیک «هامارتیا» می گویند .

  1.  محمد رضا پارسا نسب- هنر و ادب فارسی- مدرسه- 1387 ص

 تراژدی بر شش جزء استوار است .1

1-   داستان

2-   اخلاق

3-   گفتار

4-   فکر

5-   صفحه آرایی

6-   آواز

یادآوری این نکته لازم است که از نظر ارسطو داستان مهم ترین جزء نمایشنامه است .

ریشه ی تراژدی در یونان به مراسمی که برای پرستش «دیونیزوس» با «باکوس» برگزار می شده می دانند . در این مراسم که هر چهار سال یکبار برگزار می شد سرودهایی بر اساس سرگذشت «دیونیزوس» خوانده می شد که «دیتی رامب» نام داشت تا اینکه در اواسط قرن ششم پیش از میلاد رهبر یکی از گروه های همسرایی دیتی رامب به نام تس پیس خود را از گروه ها جدا کرد و به سرودها جنبه ی مکالمه سؤال و جواب داد . 2

 

 


1-       ر.ک  ژاله نساری  _ شناخت هنر نمایش

2-       ر.ک   براکت اسکار- تاریخ تئاتر جهان- هوشنگ آزادی ور- نقره- 1367

 

کلمه ی تراژدی از واژه ی «تراگودیا» به معنی آواز بز اقتباس شده است . محققان دریافته اند که در مراسم بزرگداشت دیونیزوس بز قربانی می کرده اند ، که شاید ریشه ی این واژه بر اساس این سنت بوده است .

در آن زمان نمایشنامه نویسان بیشترین توجه خود را بر جنبه های روانی و اخلاقی شخصیت های خود متمرکز می کردند . از تراژدی نویسان یونان باستان می توان به «اشیل ، سوفوکل ، اوریپید» اشاره کرد که هر کدام نقش به سزایی در تکامل ادبیات نمایشی داشته اند .

اشیل :

که پنج قرن پیش از میلاد می زیست ، بازیگر دوم را به نمایش وارد کرد . موضوع بیشتر نمایش های او رویارویی فرمانروایان با یکدیگر و مسأله تقدیر بود از جمله نمایش های او می توان به «پرومیته در زنجیر» ، «ملتمسان» ، «ایرانیان» ، «پرومته ی از بند رسته» ، «هفت دشمن تب» ، «تریولوژی اوستیا» اشاره کرد .

سوفوکل :

سوفوکل دومین تراژدی نویس بزرگ یونان در قرن پنجم پیش از میلاد بود و بازیگر سوم را به نمایش وارد کرد و اهمیت گروه همسرایان «کر» را کاهش داد و تعداد آنها را به پانزده نفر تثبیت کرد . از نمایشنامه های معروف وی می توان به «ادیپ شاه» ، «ادیپ در کولونوس» ، «آنتی گونه» و ... اشاره کرد .

اوریپید :

اوریپید خود را در مقام یک متفکر از زمانه ی خویش بسیار جلوتر بود و از میان نمایشنامه نویسان یونان باستان «اوریپید» بیشترین تأثیر را بر تئاتر معاصر داشته است . وی با اینکه ملحد نبود اما در پرتو عقل و اخلاق به شدت از خدایان انتقاد می کرد و در آرزوی دموکراسی بر پایه ی عقل و صداقت و لیاقت بود . آثار او در مقایسه با نمایشنامه نویسان پیشین رئالیستی تر بود . از آثار او می توان به «مده» ، «آلسست» ، «زنان تراوا»  و .. اشاره کرد .

 یادآوری این نکته لازم است که در تمام نمایشنامه های یونان باستان همسرایان وجود داشتند .

به نظر ارسطو کارکرد صحیح تراژدی بیدار کردن احساس ترس ، رحم و از این راه ایجاد تزکیه نفس (کاتارسیس) یا تهذیب آن احساسات در تماشاگر بود و ارسطو در کتاب فن شعر که بعدها توسط ابن سینا ترجمه شد وحدت های سه گانه «مکان ، زمان و عمل» را مطرح کند که وحدت های ارسطو هم مشهورند .

ابن سینا از ترجمه قسمت نمایش این کتاب خودداری کرد چرا که اعتقاد داشت این هنر برای ایرانی ها ناشناخته است .

کمدی

بنا به گفته ی ارسطو کمدی نمایشی است درباره ی آدم هایی که از ما پست تر هستند و حتماً پایان خوشی دارد . باید افزود که وی در کتاب فن شعر چندان به کمدی نپرداخت .

آریستوفان مهم ترین کمدی نویس قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد بود 1 وی در نمایشنامه هایش به مشکلات سیاسی آتن اشاره می کند او به بی دینی که میان مردم آتن بروز کرده بود می تازد و علت این بی دینی را فلاسفه ای همچون «سقراط» می دانست از مهم ترین آثار او «صلح» ، «پرندگان» ، «کاردانی ها» و ... می باشند . 2

 

 


1-       ر.ک  براکت اسکار- تاریخ تئاتر جهان- هوشنگ آزادی ور- نقره- 1367

2-       ر.ک ژاله نساری  _ شناخت هنر نمایش ,سینما,تلویزیون, فنون و زیبایی شناسی _ کانون فرهنگی آموزش_ 1388

 

 

 

ساتیریک 1

نمایش های ساتیر نمایشی بود که همسریان آن را ساتیرها که در اصل ملازمین «دیونیزوس» بودند تشکیل می دادند و در نمایش آنها را به شکل افراد بدقواره با دم اسب ترسیم نموده اند . این نمونه نمایش ها که به هجو و مسخره کردن خدایان می پرداخت در جشواره دیونیزوس پس از تراژدی ارائه می شد تنها ساتیر باقی مانده از یونان «سیکلوپ» اثر اوریپید می باشد .

روم 2

می دانیم که روم وارث تمدن عظیم یونان است اما نمایشنامه های یونانی برای رومیان چندان جذاب نبود چرا که اندیشه های فلسفی که در نمایش های یونانی بود برای رومیانی که تئاتر را به عنوان یک سرگرمی می نگریستند و اغلب نظامی بودند خسته کننده بود .

بر خلاف یونان که نمایشنامه نویسان آن از محترم ترین مردم آتن بودند . نمایشنامه نویسان رومی را بیشتر بردگان و فقرا تشکیل می دادند .

1-       ر.ک ژاله نساری  _ شناخت هنر نمایش ,سینما,تلویزیون, فنون و زیبایی شناسی _ کانون فرهنگی آموزش_ 1388

2-       ر.ک ملکپور جمشید- گزیده ای از تاریخ نمایش- نشر کیهان- 1364

 

ترنس کمدی نویس رومی برده ای بود که به عنوان غنیمت به روم آمده بود و پلوتوس نیز از خانواده ای بسیار فقیر بود که کمدی های این دوبه هیچ وجه قابل مقایسه با آریستفان نیست . این نمایشنامه ها که اغلب موضوعی درباره موانع از رواج عشاق دارند بعد ها تأثیر زیادی بر مولیر گذاشت از برجسته ترین  نمایش های پلوتوس می توان به «دفینه طلایی» ، «جعبه جواهر نشان» ، «دوقلوها» و ... نام برد و اثر برجسته ی ترنس «سرباز لافزن» و ... بود .  

در زمان رومی ها از اهمیت همسرایان کاسته شد و صحنه ی اجرا وسیع تر و پیچیده تر شد .

روم از تراژدی بی بهره نبود و می توان از سنه کا به عنوان بزرگترین تراژدی نویس روم نام برد . آثار وی تأثیر زیادی بر شکسپیر گذاشت . مهم ترین اثر سنه کا «تی . اس . تیز» می باشد که موضوع آن انتقام است.

میم یکی دیگر از نمایش هایی است که در دوران روم رونق داشت . میم نوعی نمایش کوتاه و گاهی رکیک بود و درباره ی زندگی خصوصی افراد به طنز و مسخره می پرداخت. (پانتومیم رومی هم که طلایه دار باله شناخته می شود از نمایش های روم باستان است .)1

قرون وسطی 2

در قرون وسطی ابتدا نمایش ممنوع شد و نهایتاً نمایش به ابزاری برای تبلیغات کلیسا بدل شد . نمایش های این دوران به دو دسته ی سایکل و غیر سایکل دسته بندی می شوند .

نمایش های سایکل یا بر اساس داستان های کتاب مقدس نوشته می شد و یا راجع معجزه و مداخله ی قدیسان و بیشتر از همه مریم مقدس در امور انسانی بود .

نمایش های غیر سایکل هم که به نمایشنامه اخلاقی ، کاری و اینترلود دسته بندی می شوند یا نمایشی بر تقابل خیر و شر و یا یک نوع لوده بازی به حساب می آمد .

در این دوران ادبیات داستانی هم در نمایش تأثیراتی به وجود آورد و زمینه ساز خوبی برای رنسانس شد . از جمله ی این آثار رمانس های قرون وسطایی ، فابل ها و کمدی الهی دانته بود .

 

 


1-        ژاله نساری _ شناخت هنر نمایش , _ کانون فرهنگی آموزش_ 1388-  ص36

2-       رک همان

 

رنسانس

دوران رنسانس با مطرح شدن اومانیسم آغاز می شود و آن طغیانی علیه ریاضت گری های قرون وسطی بود . رنسانس نه تنها بر نمایش و ادبیات نمایشی بلکه در تمامی هنرها تأثیر زیادی داشت و شاخص ترین نمایشنامه نویس این دوره ویلیان شکسپیر بود که بسیاری از بزرگان شکسپیر را مشهورترین نمایشنامه نویس همه دوران ها دانسته اند . او وحدت سه گانه ی ارسطویی را نادیده گرفت و به نمایشنامه این اجازه را داد تا چند موضوع را روایت کند و روایت ها در مکان های مختلفی به انجام برساند . او با الهام از سنه کا رومی آثارش را در پنج پرده آفرید از برجسته ترین آثار او می توان «هملت» ، «اتلو» ، «مکبث» ، «رمئو و ژولیت» اشاره کرد .

کریستفر مالو نیز از نمایشنامه نویسان برجسته ی دوره ی رنسانس بود و آثاری همچون دکتر «فاستوس» ، «تیمور لنگ» و «یهودی ها» را آفرید .

بن جانسون در زمینه ی نمایشنامه های کمدی آثاری آفرید که «کیمیاگر» ، «هرکس به حال خود» ، «هرکس بیرون از حال خود» و ... هستند که اغلب گویای کمدی بسیاری هستند .

مکاتب هنری شیوه ی نوینی را در هنر رقم زد به گونه ای که تمامی هنرها را در برگرفت و دورانی را مخصوص به خود رقم زد و طبعاً نمایشنامه هم از این قاعده استثنا نبود . مکاتب هنری یکی پس از دیگری به وجود آمدند و اغلب مکاتب جدید در تضاد با مکتب قبلی بودند . اولین مکتب هنری به وجود آمده کلاسیک بود که در حقیقت هنر کلاسیک اصلی ، همان هنر یونان و روم قدیم بود . ویژگی های مکتب کلاسیک ، تقلید از طبیعت ، تقلید از هنرمندان قدیم ، اهمیت عقل ، حقیقت نمایی آموزنده و خویشاند ، وضوح و خلاصه گویی ، نزاکت ادبی ، وحدت های سه گانه ارسطویی و برتری نظم بر نثر بودند پس از کلاسیک در فرانسه مکتبی به نام نئوکلاسیک به وجود آمد که به شدت پایبند اصولی بود .

آنان به طور افراطی تحت تأثیر هنرمندان قدیم بودند تراژدی های این دوره به تراژدی های «عشق و شرف» یا «عشق و و ظیفه» شهرت دارند .

شاهکار نمایش نامه های این مکتب «السیه» اثر «کورنی» بود ، ضمن اینکه ژان مولیر نیز در این دوران کمدی های در خور توجهی همچون «خسیس» را نوشت . نمایش در قرن هیجده در سراسر قاره اروپا رواج گسترده ای می یابد به گونه ای که تمام شهرهای مهم صاحب تماشاخانه می شوند 2 و در اواخر این قرن در آلمان مکتبی با عنوان طوفان و طغیان یا طوفان و تلاش مطرح می شود و گوته و شیلر آثار ارزشمندی در این مکتب به یادگار می گذارند و این مکتب زمینه ای می شود برای به وجود آمدن رمانتیسم 1 تا شعار  «احساس به جای عقل» را سرداده و این مکتب را در سراسر جهان رواج دهد . از این رو مکتب رمانتیسم شاعرانی همچون «موسه» ، «لامارتین» ، «هوگو» را در فرانسه «لرد بایرون» را در انگلستان پرورش داد . یادآوری این نکته  لازم است که «دوما» و «شاتوبرایان» نیز از رمان نویسان این دوره بوده اند .

بی گمان هوگو در این مکتب بیش از بقیه ی شاعران نقش خود را ایفا نمود . او در مقدمه کتاب «کرامول» بیانیه ی سبک «رمانتیسم» را ارائه کرد از دیگر آثار هوگو می توان به «بینوایان» ، «کارگران دریا» ،  «مردی که می خندند» اشاره کرد .3

1-       ر.ک سید حسینی رضا- مکتب های ادبی- نگاه- چاپ دهم- 1371

2-       ر.ک افسانه ی نسل شیریف _ نمایش _ راه اندیشه_1388

3-       رک همان

رئالیسم واکنشی در افراط در احساس گرایی بود که از مشهورترین نویسندگان رئال می توان به «بالزاک» ، «استاندال» و «فلوبر» اشاره کرد ضمن اینکه «گوگول» ، «تولستوی» ، «داستایفسکی» ، «گنچارف» ، «تورگینف» و «ماکسیم گورکی» در روسیه رئالیسم را رونق دادند .

حال آنکه نمایشنامه نویسان رئالیسم هر کدام در جایی از دنیا ظهور کردند «چخوف» در روسیه ، «ایبسون» در نوروژ و «استریندبرگ» در سوئد.

ضمن اینکه نمایشنامه ها و رمان های این دوره بعدها به فیلم در آمد و کارگردانان بزرگی همچون پودوفکین ، کورساوا ، ولز این آثار ارزشمند را به فیلم تبدیل کردند .

ناتورالیسم با نگاهی ویژه به طبیعت و اعتقاد به تشریح دقیق و جزء به جزء وقایع پیرامون تأثیر شگرفی در  ادبیات و هنر به وجود آورد .

«امیل زولا» مشهورترین ناتورالیست شناخته شد به حدی که عده ای در مورد او گفتند : «زولا به اشیاء روح بخشید و از انسان روح را گرفت» . مشهورترین نمایشنامه های ناتورالیسمی : اشباح «ایسن»، میس ژولی «استریندبرگ» ، کلاغ ها «هانری بک» ، باغ وحش شیشه ای «ویلیامز» هستند .

نهضت «نمادگرایی یا سمبولیسم» در سالهای 1870 تا 1900 شکل گرفت 1. واکنشی در برابر واقع گرایی صریح و افراطی «فلوبر» و «موسپان» بود و شاید نهضت سمبولیسم یادآور ادبیات عرفانی خودمان باشد اما تفاوت عمده ی آن دو در ابهام موجود در آن است مثلاً به طور مثال ((می)) در ادبیات ما همیشه به عنوان حقیقت است اما در آثار اروپایی ممکن است برای هر شاعر نماد چیزی متفاوتی باشد.

نخستین بنیان گذار این مکتب «شارل پیر بودلر» بود که با مجموعه شعر «گل شر» سمبولیسم را بنیان  نهاد .

از شاعران معروف این سبک می توان به «مالادمه ، ورلن ، رمبوه و و یتمن » اشاره کرد ، رمان نویس برجسته این سبک «آندره ژید» است که اثر «مائده های زمینی» او از آثار برجسته سمبولیستی می باشد . اما در زمینه ی نمایشنامه هیچ کس به شهرت «موریس مترلینگ» نویسنده ی بلژیکی نرسیده است . آثار او عبارتند از «پرنده آبی» ، «مرگ» «مزاحم » و ...

 

1-       ر.ک سید حسینی رضا- مکتب های ادبی- نگاه- چاپ دهم- 1371

اکسپرسیونیسم مکتبی است آلمانی و در آلمان و سایر کشورهای آلمانی زبان گسترش داشته است . این مکتب در زمینه ی ادبیات نیز مانند هنرهای تجسمی ، انتقال عواطف و احساسات درونی هنرمند اکسپرسیونیست از قبیل رویاها ، امیدها ، ترس ها و نظایر آن ، از طریق اشیای بیرونی و اغراق در آنها صورت می گرفت . این مکتب علاوه بر ادبیات نمایشی در سینما نیز آثار قابل توجهی را آفرید و عصر طلایی آلمان را در سینمای اکسپرسیونیسم با فیلم هایی از قبیل مطب دکتر کالیگاری و ... را رقم زد . از نمایشنامه نویسان و شاعران این دوره می توان به هرمان هسه ، کافکا ، استریندبرگ و ... اشاره کرد . از لحاظ شیوه های اجرایی ، نمایش های اکسپرسیونیستی هیجان زا و تکان دهنده اند و آگاهانه از واقعیت (رئالیسم) دوری می جویند.

مصیبتها و فجایع جنگ جهانی اول خشم و نفرتی را حاصل کرده بود که هنرمندان را به دادائیسم ترغیب می کرد . دادائیست ها که حتی نام مکتب خود را اتفاقی (اسب چوبی از تفألی به لغت نامه) انتخاب کرده بودند مرام خود را بر ترد و تخریب کلیه ی آثار و دستاوردها و هجو و تکذیب تمامی معقولات و مقبولات بشر بنا نهادند و به این معتقد بودند که نابود گری نوعی آفرییندگی است . در سینما نیز دادائیسم ها آثاری آفریدند که می توان از هنرمندان سینما و نمایش این دوره به منری ، هانس ریشتر و فرنان لژه و ... اشاره کرد و یکی از فیلم های این دوره که شاید بارزترین اثر این دوره باشد فیلم باله ی میکانیکی فرنان لژه و هجو تابلو منوالیزا توسط مارسل دوشا بود . آندره بروتن و لویی آراگون پایه گذاران «سورئالیسم » ابتدا از اعضای گروه دادائیست ها بودند . بیشترین اهمیت دادائیسم این بود که در خاکسترهای این مکتب سورئال متولد شد . سورئالیسم یعنی آمیختن واقعیت عینی با خواب ها ، اوهام و رویاها و دستیابی به یک واقعیت برتر . سورئال در دامن خود شاعرانی همچون «ژاک پره ور» ، «فیلیپ سوپر» ، «الوار» ، «فدریکو گارسیالورکا  » را پرورش داد و نمایشنامه نویسانی همچون «گوتو ، اپولینر و ... » نیز نمایشنامه هایی مورد توجه را آفریدند. ضمن اینکه در سینما نیز بزرگانی همچون لویس بونوئل و سالولدر دالی فیلم های عصر طلایی و سگ آندلسی را آفریدند و برگ زرینی را در سینمای جهان به یادگار گذاشتند . پس از سورئال و آغاز شدن دنیای مدرن جریانها و ژانرهایی مثل رمان نو ، شیوه جریان سیال ذهنی ، رمان فلسفی و ... در ادبیات نمایشی جهان به وجود آمد و هنرمندانی در این جریانها آثاری را آفریدند . ضمن اینکه در لابه لای مکاتب هنری افرادی همچون استانیسلاوسکی و برشت نظریاتی راجع به تئاتر مطرح کردند که از حوصله ی این متن خارج است .

نمایش در ایران را باید به سه دوره قبل از اسلام ، بعد از اسلام و دوران معاصر دسته بندی کرد .

سرزمین ایران به شدت تحت تأثیر تمدن بین النهرین بود و آیین ها و نمایش های مطرح در آن جا به صورت تبادل فرهنگی به این خطه منتقل شد مثل نمایش «بعل» که به نام «سرزمین بعل» معروف بوده است بجز این نوع نمایشواره که قدمت آن بسیار زیاد است و ما اطلاعات چندانی که نمایش های دیگری وجود داشته است نداریم .

سوگ سیاوش «سووشون»

سیاوش نماد مظلومیت و مردم خواهی ایران باستان است مانند امام حسین (ع) که استوره ی دادخواهی و مظلومیت دوره ی اسلامی به حساب می آید . این داستان شبیه قصه ی «یوسف و زلیخا» از قصص قرآنی است .

«ابوبکر نرشخی» در کتاب تاریخ بخارا می نویسید : «در یک عماره (طبق چوبی که روی چهارپایان می گذاشتند و در آن می نشستند ) ، شخصی که نقش «سیاوش» را بازی می کرده ، می خوابیده و مردم او را بر دوش حمل می کردند و سرودها و آوازهایی می خواندند . »  نقاشی دیواری مشابه شرح این مورخ عرب ، در حوالی سمرقند یافت شده است ؛ هر چند این مورخ مرکز مراسم سووشون را «بخارا» معرفی کرده است سوگ سیاوش را می توان با مراسم آیینی مربوط به فصل زراعی در بعضی از روستاهای ایران مرتب دانست.

مغ کشی «مگافونیا»

با قتل «گئومات» ، «مغ» (روحانی زرتشتی) غاصب که به جای «بردیا» (پسر کورش) بر تخت نشست طی مراسمی نمایشی شبیه او را به قتل می رسانند و در این روز با آنکه مغ ها از طبقه بالای اجتماع بودند به شدت مورد توهین و تمسخر قرار می گرفتند از این رو باعث می شد که در این روز هیچ مغی از خانه بیرون نیاید . خوب است بدانیم این مراسم نمایشی تا حدودی شبیه مراسم «عمرکشون» دوره ی اسلامی است .

کوسه برنشین

این مراسم به مناسبت آغاز بهار و پایان زمستان برگزار می شده که طی آن شخصی بدون ریش (اصطلاحاً کوسه) با چهره ای مضحک و لباس خنده دار سوار الاغی می شد در حالی که باد بزنی در دست داشت خود را باد می زد ، با شعر و خنده در مکان های عمومی به حرکت در می آمد و مردم نیز با او همراه می شدند و گاهی به شوخی به صورتش برف می پاشیدند . شکی نیست که ایرانیان و یونانیان به فرهنگ یکدیگر آشنا بودند اما ایرانیان از تئاتر با شکوه یونان در قرن 4 و 5 پیش از میلاد تأثیر نگرفتند . قدیمی ترین متن نمایشی ایران متعلق به دوره اشکانیان است و «یادگار زریران» نام دارد . این متن که نبرد «گشتاسب» با «ارجاسب» را به صورتی حماسی و عاشقانه بیان می کند به پیروزی گشتاسب ختم می شود از دوران ساسانی نیز متنی به جای مانده که «پتواژ» نام دارد . «پتواژ یعنی گفت و گو (دیالوگ) و پتواژ گوی یا پاسخ گوی را می توان معادل بازیگر دانست».

نمایش دوران بعد از اسلام

به قول بهرام بیضایی «عربها نمایشی نداشتند تا آن را به ارمغان بیاورند و یا منع کنند»1 و علمای اسلام با استناد به بعضی آیات ، شبیه سازی را حرام می دانستند و عرصه را برای اجرای نمایش تنگ تر می کردند و قبل از اسلام ما نوعی قصه سرایی به نام قوالی داشتیم . قوالی عبارتند از قصه سرایی موزون با همراهی ساز اما دین جدید (اسلام) موسیقی را حرام می دانست به این ترتیب قوالی جنبه ی موسیقیایی خود را از دست داد و به نقالی تبدیل شد . نقالی عبارت است از نقل داستان های حماسی ، اسطوره ای ، عاشقانه یا مذهبی به شعر یا نثر با حرکات ، حالات و بیان مناسب. عمدتاً نقالی را به قرن های اولیه ی ظهور اسلام در ایران نسبت می دهند . شاید بیشترین اهمیت این نقالان در این بود که آنان منبع اصلی فردوسی در شاهنامه ، فخرالدین اسعد گرگانی ، نظامی گنجوی ، اسدی طوسی بودند.2

از اواسط قرن ششم هجری قمری روحیه ای کما بیش عرفانی در نقالان بروز کرد . نقالان شیعه مذهب ، وصف «علی (ع)» را می گفتند

 

1-       خلج منصور- نمایشنامه نویسان ایران از آخوندزاده تا بیضایی- اختران- 1381

2-       ژاله نساری  _ شناخت هنر نمایش 1388

«سنیان» مدح «ابوبکر» و «عمر» ! به نقلی به نقالان شیعه مناقبت خوان و به نقالان سنی فضایل خوان می گفتند . اما نقالی در دوران صفوی شکوفایی چشم گیری پیدا می کند . در این دوره کتاب هایی مثل «حسین کرد شبستری» و «رموز حمزه» که به صورت نقالی بود جای خود را به «حمله خوانی» ، «سخنوری» ، «روضه خوانی» «پرده گردانی» میدهد و شاید مهم ترین کتاب رشادت های امام علی «خاوران نامه» نوشته ی «ابن حسام خوسفی» باشد.

حمله خوانی : از روی کتاب «حمله حیدری» تصنیف «محمد رفیع بازل مشهدی» خوانده می شد و شرح زندگی پیامبر و حضرت علی (ع) و جنگ های آنها تا زمان پایان زندگی علی (ع) بود .

روضه خوانی : جنبه ی نمایشی زیادی نداشت اما اهمیت این امر در ادبیات نمایشی به دلیل کتاب های روضه ای مانند «روضه الشهدا» اثر «ملاحسین واعظ کاشفی» است که از منابع پرده خوانی و تعذیه به حساب می آید . پرده خوانی هم که از هنرهای نمایشی ایران بود با توصیف فضایی که بر روی پرده (شمایلی) انجام می شد و عمدتاً شرح واقعه ی عاشورا را در برداشت و این نمایش های دینی و مذهبی خود مقدمه ای بود برای تعذیه یا شبیه خوانی!

تعزیه : عبارتند از مجسم کردن و نمایش دادن شهادت جانسوز حضرت امام حسین (ع) و یاران آن بزرگوار ایشان یا یکی از حوادث مربوط به واقعه ی کربلا . این نمایش ها شباهت بسیاری به نمایش های دینی قرون وسطی داشتند . عده ای پیشینه ی این هنر نمایشی ایرانی را به دوران حکومت «دیلمیان» نسبت می دهند که بعدها همراه با شعر و آواز که در واقع یک نوع ملودرام بود معمول گردید . تاریخ اولین اجراهای تعزیه به قرن چهارم ه . ق می رسد . در کتاب «احسن القصص» نوشته ی «احمد بن ابوالفتح» و «تاریخ ابن کثیر» به این قضیه اشاره شده است : معز الدوله از حکام آل بویه در قرن 4 هجری قمری دستور می دهد از اول تا دهم محرم را در بغداد تعطیل کنند و به عزاداری مشغول شوند دسته های سینه زنی در بغداد کم کم در شهرهای دیگر شکل می گیرد . در مراحل بعدی تحول تعزیه ، آوازهای دسته جمعی کم شده و واقعه خوان ها به تنهایی اشعار را برای مردم می خواندند و طبل و سنج آنان را همراهی می کرد . در مرحله ی بعد بازیگران شهدای کربلا را می ساختند و نهایتاً دیالوگ بین آنها رد و بدل می شد . در دوران صفویه آخرین تحولات خود را سپری می کند و در بیشترین نقاط ایران تعزیه شکل می گیرد . هر چند این که این هنر نمایشی در دوران نادرشاه افشار افول می کند اما در دوران زند و قاجار دوباره جایگاه خود را  می یابد . از مشهورترین محققان تعذیه ، پیترچکولوفسکی (تعزیه هنر پیشرو ایران) ، جابر عناصری(نیایش و نمایش در ایران) و صادق همایونی سروستانی(تعزیه و تعزیه خوانی) هستند . تعزیه های ما اگر چه از نظر ادبی دارای ارزش فراوان نیستند ولی از آنجا که معرف آثار دراماتیک ابتدایی به شمار می روند اهمیت ویژه ای دارند

مهم ترین ویژگی های تعزیه :

1ـ زبان شعری آن است که این زبان به بیان عامیانه بسیار نزدیک است و سادگی و بی پیرایگی در بیان و زبان مشخصه ی تعزیه نامه هاست.

2ـ عدم تناسب فرم و محتوا به آن معنا که گاهی محتوا غمگین است و از وزن شاد استفاده شده است .

3ـ آگاه بودن اشقیا نسبت به منفی بودن خود که حتی گاهی اشقیا در بدو ورود خود خصوصیات منفی خویش را نکوهش می کنند .

4ـ آگاه بودن امام و یارانش به کشته شدن

منبع اصلی تعزیه نویسان ، کتاب «روضه الشهدا» اثر ملاحسین واعظ کاشفی است و شاعرانی همچون «رفیعای قزوینی» ، «محتشم کاشانی» ، «لطف ا... نیشابوری» ، «کاتبی ترشیزی» ، و «وصال شیرازی» در این میان آثاری ارزشمند را آفریده اند .

یک تعزیه کامل (مجلس تعزیه) از سه بخش پیش واقعه ، واقعه و گوشه تشکیل شده است که شامل مقدمه ، تعزیه نامه هایی که شهادت شخصیت های مذهبی بخصوص واقعه ی کربلا را نشان می دهند و تعزیه نامه ای تفننی و فکاهی و مضحک که در آن دشمنان دین را مسخره می کنند . تماشا به معنای انواع بازی های سرگرم کننده است و شامل همه بازی ها یعنی : شهبده بازی ، شیشه بازی و به رقص درآوردن حیوانات و گاهی نقالی و قوالی است . این شبه نمایش ها را با واژه ی «معرکه» و عامل آن را «لوطی» ، «معرکه گیر» و «مرشد» می خواندند . تقلیه عنوانی عمومی است برای نمایش های شادی آور و غیر مذهبی که دارای روح تمسخر بود ضمن اینکه نمایش هایی همچون «کچلک بازی» ، «روحوضی» نیز در ایران وجود داشت که عمدتاً دارای نمایشنامه ی مدونی نبودند و همچون کمدیا دل آرته های روم باستان هستند.

دوران معاصر

در اواسط عصر مشروطه ، کوشش میرزاده عشقی در شعرهای سه تابلو مریم و نمایشنامه ی کفن سیاه از اولین اقداماتی است که شعر فارسی را به حدود تجربه های نمایشی نزدیک کرد و پس از او کوشش های نیما یوشیج چه در شعر افسانه و چه در شعر مرغ آمین قدم هایی در این راه بوده اند . نیما شعر افسانه ی خود را نمایش دانسته است . «همان طور که سایر اقسام شعر ، هر کدام اسمی دارند ، من هم می توانم ساختمان «افسانه» خود را نمایش اسم گذاشته و بر این هم بدانم که شایسته ی اسم دیگری نبود . زیرا که به طور اساسی این ساختمانی است که با آن به خوبی می توان تئاتر ساخت . می توان اشخاص یک داستان را آزادانه به صحبت درآورد[2] . » شاید توفیق آمیزترین کوشش ها برای دست یافتن به گونه ای از شعر نمایشی ، در نتیجه ی کوشش مهدی اخوان ثالث باشد در شعرهایی همچون «کتیبه» ، «شهر سنگستان» و «مرد و مرکب» که بیشترین خسایس شعر نمایشی را دارند حتی در جایی شخصیت های شعر گونه ای دیالوگ گویی را با خود دارند

دو تا کفتر نشسته اند روی شاخه ی صدر کهنسالی

که روییده غریب از همگنان در دامن کوه قوی پیکر

دو دلجو مهربان با هم

دو غمگین

قصه گوی غصه های هر دوان با هم

خطاب ارهست : خواهر جان

جوابش : جان خواهر جان بگو با من ... [3]

با تأسیس تماشاخانه ی دارالفنون اجرای نمایش های غربی به خصوص کمدی های مولیر در ایران رواج یافت هر چند این نمایش ها برای شاه و درباریان بود اما اهمیتش در این است که اولین آشنایی ایرانیان با تئاتر به شیوه ی غربی از اینجا آغاز می شود . بعدها طی «آداپتاسیون» نمایش های خارجی گونه ای ایرانی به خود می گرفت که خود باعث انتقاد منتقدان بسیاری شد . اولین نقد تئاتری که در مجله به چاپ رسید ، منتقد[4] از نمایشی اساساً فرانسوی که با فرهنگ ایرانی آداپته شده است انتقاد می کند زیرا در آن نمایشی که منتقد دیده است ، زنان و مردانی با اسامی ایرانی ـ مذهبی پشت میز می نشستند و حتی نان را هم با چنگال می خوردند . نمایش «میزانتروپ» (مردم گریز) اثر مولیر در سال 1286 ه.ق توسط میرزا اصفهانی ترجمه شد وی حتی حال و هوای نمایش را به ترکی تفسیر داد اما متأسفانه چنین ترجمه هایی هم باعث نشد که نویسندگان این مرز و بوم به خود جسارت نمایشنامه نویسی بدهند و اولین نمایشنامه نویس ایرانی در آن سوی ارس نخستین نمایشنامه ی ایرانی را نوشت او میرزا فتح علی آخوندزاده بود . او از دوران کودکی به روسیه رفته بود و پس از انعقاد عهدنامه ی «ترکمان چای» برای همیشه در آن سوی ارس ماند . نمایش های آخوندزاده همه تحت تأثیر کمدی های مولیر نوشته شده اند هر چند که در آفریدن موقعیت ها و شخصیت های کمیک خیلی موفق نبوده است . تمام نمایش های آخوندزاده به زبان ترکی بود که بعدها «میرزا جعفر قرچه داغی» آنها را به فارسی ترجمه کرد . میرزا آقا تبریزی خالق نخستین آثار نمایشی به زبان فارسی است که نمایش های او را از نوع کمدی سیاه می دانند . مرتضی قلی خان ـ مؤید الممالک ـ فکری اشاد ، تثبیت کننده نمایشنامه نویسی در ایران است . آثار او دارای ساختمان ظریف و پیچیده ای است که در آثار «آخوندزاده» و «میرزا آقا تبریزی» به چشم نمی خورد .

میرزا محمودخان احمدی (کمال الوزاده) ، حسن مقدم و رضاکمال شهرزاد نمایشنامه نویسانی هستند که در آغاز شروع نمایشنامه نویسی آثاری را آفریدند .

نمایشنامه نویسی در دوران معاصر نیز کاروانی از نویسندگان با خود داشت که عده ای از آنها کم کم از تئاتر وارد سینما شدند و به وادی فیلم نامه نویسان درآمدند . علی نصیریان که اهمیت او در رابطه با      نمایشنامه های «تخت حوضی» و «خیمه شب بازی» چشمگیر است نمایش «بلبل سرگشته» را که در واقع برداشت دراماتیک و صحنه ای از مکالمات و آداب بومی فولکوری است نگاشته است . نصیریان همچنین نمایشی با نام «آقای هالو» را نوشت که توسط داریوش مهرجویی فیلمی بر اساس آن ساخته شد . محیط آثار غلامحسین ساعدی (گوهرمراد) «رئالیستی»1 است و مسائل او را گرفتاری های روزمره زندگی ایرانی در سطح روستا ، شهر ، مدرسه و خانه تشکیل می دهد او که پزشک بیماری های روانی بود در مجموع داستان «عزاداران بیل» داستان گاو را نوشت که توسط مهرجویی به فیلم تبدیل شد و در فستیوال های دوران خود (فستیوال ونیز) خوش درخشید . بر خلاف آثار رئالیستی ساعدی وجه شخصی آثار «بیضایی»2 دیدگاه فلسفی در فضای تئاتر آیینی است . بسیاری از شخصیت های آثار بیضایی بین اسطوره ، نماد تاریخی یا اجتماعی سیر می کند . بیضایی راه سینما را در پیش گرفت و آثار سینمایی در خور توجهی را آفریده هر چند بیضایی یک فیلم ساز جشنواره ای نبود اما آثار سینمایی او را راه گشای بسیاری از سینماگران ایران قرار گرفت و بازیگران بزرگی همچون سوسن تسلیمی را تربیت کرد . از آثار این نویسنده و کارگردان می توان به : مرگ یزدگرد ، سلطان مار ، سک کشی و ... اشاره کرد .

 

1-       رک خلج منصور- نمایشنامه نویسان ایران از آخوندزاده تا بیضایی- اختران- 1381

2-       همان

 

آثار اکبر رادی را مشابه نویسندگانی چون «هنریک ایبسن» دانسته اند . اما از لحاظ سبک «رادی» تحت تأثیر «چخوف» است . محیط کاری آثار او اغلب گیلان است و در سراسر نمایش بوی هوا و اقلیم شمال استشمام می شود . اسماعیل خلج که اغلب قهوه خانه یا مراکز اجتماعی جنوب شهر را به عنوان فضای نمایش نامه هایش برمی گزیند آثار رئالیستی در خور توجهی همچون : «پاتوق» ، «حالت چطوره مش رحیم» و ... را آفریده است . در فیلم نامه نویسی نیز نویسندگان بزرگی در ایران تربیت شدند که می توان به مسعود کیمیایی که اثر قیصر او در سال های پیش از انقلاب مورد توجه جشنواره های بزرگ بین المللی قرار گرفت نام برد . داریوش مهرجویی ، ناصر تقوایی ، عباس کیارستمی ، امیر نادری ، علی حاتمی ، سهراب شهید ثالث ، مجید مجیدی ، رخشان بنی اعتماد ، ابراهیم حاتمی کیا ، اصغر فرهادی ، محسن مخملباف و ... از کارگردانان و نویسندگان بزرگ سینمای ایران هستند که آثار قابل توجهی را آفریده اند . ضمن اینکه در سال های اخیر فیلم های کیارستمی و فرهادی بیش از بقیه مورد توجه جشنواره بیم المللی کن قرار گرفته است . مجید مجیدی را می توان کارگردان و نویسنده ای دانست که با ابعاد فضایی اصیل در جشنواره های اسکار بیش از بقیه درخشیده است . از فیلم سازان و فیلم نامه نویسان زن ایرانی هم می توان به فروغ فرخ زاد ، رخشان بنی اعتماد ، تهمینه میلانی و سمیرا مخملباف اشاره کرد که فرخ زاد و سمیرا مخملباف از مستندسازان به حساب می آیند . حال آنکه امروزه روزانه صدها فیلم و نمایش در سراسر جهان به وجود می آید و هنرمندان بزرگ ایران و جهان همچنان به ادامه ی حرکت هنری خویش مشغول هستند .

 

محمد صالح سلطانی سروستانی بهار 89

 

 

و شعری که سینما را دور می زند

 

سینما

 

اول شعر یک قطار شدم

پشت سر کشورم دلم ایران

پیش رو یک جهان صنعتی و

من دویدم به سمت کل جهان

 

 

دو برادر کنار هم بودند

سوت آغاز این قطار تو بود

کو په ها پشت صفحه ای تاریک

نور انگار در مدار تو بود

 

 

و قطار از کنار این پرده

رد شد و کم شود بهانه ی من

ترس در عمق قلب من غلطید

تا فراری شود ترانه ی من

 

 

آه یک مرد لوس شعبده باز

عاشم کرد و با کمی جادو

عشق تو رفت توی چشمانم

مثل یک شاتل و دو تا ریشو

 

 

من میان ترت تورا دیدم

با لبی مست و چشم های خمار

عشق تو گریه کرد تا که شوم

اولین سارق بزرگ قطار

 

 

پدر فن فیلم را دیدم

وسط ازدهام غربت و دود

تا تولد شود کلانسی من

توی چشمش کمی تعصب بود

 

 

قصه ام رد شد از شبی کمدی

تا که مک.سنت سنتی بشوم

کیکی از خامه صورتم را شست

تا که یک مرد غربتی بشوم

 

 

عشق تو توی قلب من می سوخت

مثل بنزین برای یک ماشین

کفش من پاره بود و شلوارم

له شده مثل ثروت چاپلین

 

 

چهره ام مثل سنگ بود و سفید

هفتمین شانس من تو را می خواست

ژنرالی برای تو می گفت:

بچه ی ساده دل ... سپس برخاست

 

 

تا که یک نه چهار نه سه نفر

لودگی را به پای من بستند

مثل لندر کنار یک خانه

حرص خوردم به عرش پیوستم

 

 

کوچه بیست عشق آلمان بود

توی چشمت شبی طلایی تر

مثل یک فیلم اکسپرسیو نیسم

گریه کردم برای صد شوهر

 

 

مرگ خسته تر از ترانه ی من

لانگ می شد بلند تر که پلیس

بزند بیخ گوشم و بشوم:

عاشق دختران متروپلیس

 

 

آه وینه که دست و پا می زد

وسط قصه ای سیاه و سفید

مطب دکتری که دیوانه است

گفت او بچه های من را دید

 

 

گنج اینبار پای من را بست

تا که پابست  عشق ژان بشوم

دن کیشت توی کوچه ها می گفت

دشمن باد و بادبان بشوم

 

 

آخرین خنده ام تو را بوسید

توی کوچه چهار شیطان شد

توی این کوپه ترن آنشب

به فرانسه رسید ویران شد

 

 

مثل یک مرد پیشرو بودم

بین قطب تخیلاتی تو

لربیه . گانس فیلم من را دید

توی آغوش صادراتی تو

 

 

سینما ناب بود و یک احساس

مرد روحانی و صدف را دید

توی آغوش گرم یک شاعر

دخترک هی مدام می خندید

 

 

توی لب هی گناه بود و گناه

تا که ژاندارک مکتبی بشود

و درایر شدم که خون آشام

بخشی از ژانر مذهبی بشود

 

 

روز خشم تو گرترود را ساخت

تا کلامی به شوروی باید

سبک مونتاژ را کنار زدم

تا که مسکو به نام من آید

 

 

آه ورتف حقیقتش را گفت

تا که چشمم دوباره تار شود

سینما چشم ژانری از من بود

تا که عشق تو خواستگار شوم

 

 

آنچه این فیلم را به من می داد

محتوای سکانس هام نبود

بر اساس قواعدی افقی

کلشف بود و ازدهام نبود

 

 

آیزانشتاین آمد از کوچه

من تمام قطار رقصیدم

جشن گارد محافظ خود را

با ایوان مخوف خندیدم

 

 

بوسه ات را لبم ترک برداشت

تا ببینم ترانه ی خود را

پشت سر قطل عام بود و گناه

پیش بارو و پله ی ادسا

 

 

پشت در دوباره یک مادر

گریه کرد از ترانه ی گورکی

و پودوفکین شدم که چشمانت

بزند باز قصه ای ترکی

 

 

آه هومر که از دلش آمد

تا که این سینمای ناطق را

بنوازد و باز گریه کند

کوه و دشت و شب و شقایق را

 

 

وسط یک پرانتز تاریک

خواند خواننده ای به شدت جاز

و من از سینما دوباره شدم

پایه ی فیلم های غیر مجاز

 

 

روی سن اسب چوبی ام آمد

تا که یک آنتراکت تازه شود

من ری و هانس ریشتر و فرنان

زلزله آمد و شدم مرتد

 

 

آه ققنوس از دلش رد شد

و به هم زد خرابی خود را

توی خاکستر غم دادائیسم

سورئال آمد و تجدد راb

 

 

با خودش توی قلب من آورد

آندره برتون از درون زمین

واقعیت فرا تر از این است

دین دیرین دین , دیرین دیرین دیریرین

 

 

گریه و باز زندگی این است

مثل یک گارد ساحلی باشیم

بونوئل بیا در این دوران

عاشق سالوادور دالی باشیم

 

 

دست من کنده می شد و چاقو

تخم چشم مرا شدید برید

روی پیانو لاشه های الاغ

سگ فیلمم تباه شد خندید

 

 

و قطار از کنار پرده گذشت

و رسیدم به سینمای مدل

وسط شاعرانگی خوردم

یک پیاله شراب برج ایفل

 

 

و دوباره پاریس و فیلم ویگو

نمره ات صفر پشت کنکوری

گم شو از پیش چشمم و خفه شو

بچه قرتی لوس مجبوری؟!

 

 

کات! یک فیلم کارنه و غزلش

بچه های بهشت رویائیست

دو! من این ساحل مه آلودم

چشم تو یک گل اهورائیست

 

 

من که می بینی از نفس هایم

اوج رنوار و شاعرانگی ام

سینما مال ماست می فهمید؟

پیکنیکی پر از جوانگی ام

 

 

آه رم بی دفاع بود و قطار

می گذشت از نئورئال و دلم

توی فقر و گناه و بی کاری

گفت اهل همین دیار و گلم

 

 

چشم تو مثل انقلاب مسیح

پشت شیشه دوباره چشمک زد

خسته بودم زاواتینی هم گفت

از نگاه تو باغ پاتک زد

 

 

ویکتوریو دیسی..... نمی دانم

معجزه در میلان دوچرخه و دزد

واکس با کفش من به زندان رفت

دو زن و یک رمان دوچرخه و دزد

 

 

باز هم وسوسه و ویسکونتی

//پستچی زنگ می زند دو سه بار!//

$اسب های سپید بیگانه است$

تف به تلخی طعم این سیگار

 

 

دهه ی عشق و باز هم لب هام

موج نو آمد از فرانسه و من

تئوری مؤلف این فیلم

خواندم و مردم و شدم آهن

 

 

آن طرف تر مسیح را دیدم

در دلش باز هم فریبم داد

گفت من بچه ی خدا هستم

زهر نوشاند و بعد سیبم داد

 

 

موج نو موج نو کمی ترفو

چارصد ضربه را و حاله شدم

کودک وحشی درونم مرد

پول تو جیبی مچاله شدم

 

 

ژان گدار آه سینمای کهن

زن , زن است و جامپ کن فریاد

یک زن و شوهر تفنگ به دست

هی دویدند و از نفس افتاد

 

 

سینما تک زد از تمام خودم

عشق من را هیروشیما پرداخت

و برای سکوی اعدامم

می شود یک آسانسوری را ساخت

 

 

چشم تو باز برفکی می شد

باز از کوپه هی صدا و صدا

اروتیک آه... آه... سانسورم

کرد و در کوچه بچه ای زیبا

 

باز هم این play boy  و ((ساکت!

بچه پر روی بی حیا خفه شو!))

((سینما رفته من چه می دونم؟))

(( کوفت ! ساکت تو! بیصدا! خفه شو))b

 

 

((روی چشمم دهان من کیپ است))

qqqq

دهه ی شصت و سینمای مدرن

زندگی بود و مرگ روشن فکر

عشق و فیلم و ترانه های مدرن

 

 

باز هم یک زبان و یک ابهام

چشمهایم قطار را می بست

آشنایی زدای عشقت بود

فیلم هایی که هی به هم پیوست

 

 

راشمون و سالها گذشت و زمان

قهرمان بزرگ فیلمم شد

عشق تو آنتونیونی را دید

در کسوفی که می زدیم اتود

 

 

همچنان یک مسافر تنها

صاحب عشق و جان و تن هستم

گریه کردم که تو بفهمی باز

آه صحرای سرخ من هستم

 

 

سینما رفت رفت روی ریل خیال

چشم من مثل بچه ای ولگرد

روی آغاز هشت و نیم تمام

فدریکو فلینی و غم و درد

 

 

یک طرف جشنواره ی اسکار

آنطرف تر لبان قرمز و مست

برسون این را به جیب بر ها داد

ناگهام موشت صورتم را بست

 

 

صورتم را به آن طرف کردم

تا بگویم به تو که من..... یک ضرب

آخ صورتم ... و ضربه ی بعد

آمد از باغ یک زن دلچسب

 

 

آمد و هی تمشک وحشی داشت

هفتم ماه بود و برلین شد

ساعت گرگ و میش و مست شدم

وسط جنگ نرخ تعیین شد

 

 

مردم از بس که فیلم می دیدم

فیلم های سیاه و قرمز و زرد

حال دیگر تو رفتی و من هم

مانده بودم میان غربت و درد

 

 

توی این کوچه ها تورا گشتم

باز پرسیدمت که آه کجا؟

بیست باری که گریه کردم گفت

دخترک رفته سمت یو اس آ ( U. S.A )

 

 

از قطار جنون پیاده شدم

تا که یک کشتی بزرگ شوم

اقیانوس را تمام پیمودم

تا که مردی شبیه گرگ شوم

 

 

آمدم از دهان هالیوود

و تو را بیست بار سیر شدم

دیدمت توی یک لباس قشنگ

باز در عشق تو اسیر شدم

 

 

چهره ات سینمای واقعی است

مثل بانوی شانگهایی تو

وسط یک محاکمه گفتم

اوج عشق و ترانه هایی تو

 

 

می شود باز هم تو را بوسید

مثل مکبث درون یک فریاد

توی یک عان فلاش بک می گفت:

آه همشهری کین ((رز باد))

 

 

بهترین فیلم سینما بودم

وسط رنگ قرمز تریاک

سینما را شدید رقصیدم

تا شدم مثل آلفرد هیچکاک

 

 

روح بد نام سایه ی تردید

شهرتم را به اعتبارم زد

پشت یک پنجره کسی آمد

بعد از آن با طناب دارم زد

 

 

بعد یک عان خفه شدم اما

سینمای سیاه آمد که...

روح من را به خواب هدیه کند

بعد از آن هم کازان بخواهد کهb

 

 

توی یک صندلی از این اتو بوس

بنشینم هوس کنم خود را

تا که یک بچه باز هم بزند

به عروسک که زنده ای زاپاتا

فیلم وسترن باز می جنگید

تا که فورد و دلش به وجد آید

باز هم خوشه های خشم شدم

تا که هیستون ببیندم؟ شاید!

 

 

فیلم های سیاه من می خورد

باز هم هی شکست و هی زندان

زینمان گفت هی به من: لاشخور

این کلاهت پر است از باران

 

 

یک کلاه بزرگ روی سرم

یک تفنگ قشنگ دستم داد

سام پیکن پا آمد از دل شب

یک گروه خشن شکستم داد

 

 

فورمن از پشت کوچه ها آمد

تا که یک فیلم جاودانه شود

گفت این آشیانه را ول کن

تا که دیوانه از قفس بپرد

 

 

من پریدم به سمت قطب شمال

مثل نانوک اسکیمو بودم

از شمال آمدم به سمت ژاپن

کورساوا شد شبیه معبودم

 

 

زیستن یک نگاه رویائیست

میز گوشی یا اوزو به همراهم

باز شمشیر می زدم یک دست

 تا که گفتی تورا نمی خواهم

 

 

فیلم من یک درام هندی شد

گریه کردم میان بالیوود

آمدم سمت کشورم ایران

تا ببینم کجای قصه تو بود

 

 

دپرس کل زندگی بودم

تیغ و رگ هی به روی هم می خورد

بعد آمد صدای ازرائیل

توی قبرم یواش خوابم برد

 

 

 

 

 

گرفته شده از کتب:

1-      براکت اسکار- تاریخ تئاتر جهان- هوشنگ آزادی ور- نقره- 1367

2-      نیما یوشیج- مجموعه اشعار- نیلوفر-1384

3-      سید حسینی رضا- مکتب های ادبی- نگاه- چاپ دهم- 1371

4-      ژاله نساری  _ شناخت هنر نمایش ,سینما,تلویزیون, فنون و زیبایی شناسی _ کانون فرهنگی آموزش_ 1388

5-      افسانه ی نسل شیریف _ نمایش _ راه اندیشه_1388

6-      اکوک دیوید – تاریخ جامع سینمای جهان (ج.1 و 2) – هوشنگ آزادی ور – چشمه- 1381

7-      آل احمد جلال- نفرین زمین –نیل- 1346

8-      اولریش تاگور- تاریخ سینمای هنری- هوشنگ طاهری – روزنه- 1367

 

9-      بیضایی بهرام- نمایش در ایران- روشنگر و مطالعات زنان- 1379

10-  خسرو شهریاری- کتاب نمایش(ج 1 و 2) انتشارات امیرکبیر-1365

11-  خلج منصور- نمایشنامه نویسان ایران از آخوندزاده تا بیضایی- اختران- 1381

12-  ملکپور جمشید- گزیده ای از تاریخ نمایش- نشر کیهان- 1364

 

13-   محمد رضا پارسا نسب- هنر و ادب فارسی- مدرسه- 1387

14-  و...

 



[1] ـ شاهنامه ابومنصوری اساس کار فردوسی در شاهنامه است .

[2] ـ مجموعه اشعار نیما یوشیج ، انتشارات نیلوفر ، چاپ اول ،زمستان 88 ص40 و39

[3] ـ مهدی اخوان ثالث

[4] ـ خان ملک ساسانی به نقل از بنیاد نمایش در ایران نوشته ابوالقاسم جنتی عطایی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمد صالح سلطانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com