نمایشنامه نفر چهارم اثر محمد صالح سلطانی سروستانی (حنیف)

درود بر همه ی دوستان پس از چندی نمایشنامه ای را نوشتم که همه را به خواندنش دعوت می نمایم لطفآ نقد کنید ضمنآ دوستانی که قصد اجرای این نمایشنامه را دارند بایند حتمآ از بنده اجازه بگیرند

ممنون


تلفن: 09173127530 & 09373302201
ایمیل:
Mohammad_saleh_soltani@yahoo.com
وبلاگ:
www.mohammadsalehsoltani.blogfa.com

با احترام به محمد حسین بهرامیان و بهزاد بهادری
)
 

 

 

 

 

 

نفر چهارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته محمد صالح سلطانی سروستانی

 

 

 

 

تقدیر شده در دوازدهمین دوره جشنواره جوان خوارزمی و دیگر جشنواره های کشوری

 

 

 

 

 



نمایش تک پرده ای است
صحنه: یک سویت دارای یک دستشویی که کنار در ورودیاست و دستشوی خود در تنهایی راهرو را تشکیل می دهد در ورودی هیچ پنجره ای در صحنهوجود ندارد دو تخت خواب یکی دو طبقه و دیگری یک طبقه در اتاق است

بازیگران:

1 سروش

2 رزی

3 سارا

4 امیر

اشعر موجود در متن از

1-   فروغ فرخ زاد

2-   مهدی اخوان ثالث

3-   سیاوش کسرایی

4-   احمد شاملو

است


سارا: (بر روی تخت نشسته است در حالی که دارد با عصای جادویی(یک چوب که چند تکه روبان بهآن وصل است) خود بازی میکند و ان را می چرخاند)
سارا: و این منم
زنیتنها
در آستانه فصلی سرد در ابتدای درک آلوده هستی زمین
و ناتوانی این دست هایسیمانی
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
(در باز می شود و سروش وارد می شود وپس از ورود در بسته می شود سروش از راهرو می گذرد و سارا را می بیند(
سروش: بهبه ! چه ب ب! به به چه خانوم دکتری خورد به پستم ! نبینم تنهاباشی! (کنارش مینشیند) می تونم اسمتو بپرسم؟
(سارا به سروش پشت می کند(
(سروش طرف دیگر دخترمی نشیند و صورت او را نگاه می کند)
سروش: وای ..... چه خانم خوبی ........... چه دختر گلی ......!!
(سارا دو باره به سروش پشت میکند وسروش هم به سارا پشت می کند تا خود را ناراحت جلوه دهد)
سروش: بروو بابا ...... فکر کردی آنجلینا جولی هستی؟....... اگه همین الان از دلم در نیاری...
سارا: ویشششششششششش
)
سروش به پشت سر نگاه می کند و می بیند سارا همچنان به او پشت کردهبلند می شود تا طرف دیگر او بشیند)
سروش: خوووووووووووب ! خودم از دلت درمیارم
)
سروش جلو سارا می نشیند اما او دوباره روی خود را بر می گرداند در اینوقت در دستشویی آهسته باز می شود و سروش که پشتش به دستشویی است متوجه حضور رزینیست)
سروش: عزیزم ! شما که نباید به این زودی ناراحت بشین ! آخه پسر به اینخوبی گیر نمی آدا (اوخودش را به سا را نزدیک  کند) خانوم خانوما ! اسمت رو که نگفتی!(خودش را لوس می کند) میخوااااااام......!
رزی: حه له له .......... بکش کنار نفله! غلط می کنی ! بچه پررو
)
سروش سریع دست خود را می کشد و به پشت سرش نگاه می کند)
سروش: اِوا...... نگفته بودن شما هم تو اطاق من هستید........ 
رزی: اتاقتوووووووو؟!
سروش: اِ وا ببخشید ..... اینجوری که تعادل برقرار نیست ..... دوتاخانوم با یه آقا....
رزی: حه له له....... بکش کنار بینم.....! بچه قرتی خودشرو جزء آقایون به حساب میاره....! تو که از صدتا زنم خاله زنک تری
سروش: برینبابا ..... بی کلاسآ...
(سروش بالای تخت کناری می رود)
سروش: اصلآ می شینمموزیک گوش می کنم....! (هد فون را در گوشش می کند) ! اه ......! اه ... اه ..اه! بمیرین! اوتیس........... اوتیس..... اوتیس ..... اوتیس...
 
رزی:(رزی کنار سارامی نشیند و سیگار روشن میکند ) خودت بمیری نفله..... (به سارا) نمی کشیعزیزم؟
سارا: نه ! ممنون! سیگاری نیستم
(در باز می شود و امیر وارد میشود)
امیر: یا الله !...... یا الله........!
سارا : پوف.......( پوزخند میزند(
 
(رزی خود را مرتب می کند و سیگار را پنهان می کند)
رزی: س.....س...... سلام حاج آقا! بفرمایین
(سروش امیر را می بیند هد فون را بیرون میآورد)
سروش: سلام
امیر: علیکم السلام
سارا: اه اه اه اه بازم ازینا !
امیر : سلام علیکم 
سارا: اونجا سیمان نمی دن نیازی هم به این ریا کاری هانیست تو ایران کممون بود اینجا هم نصیبم شده
امیر: جسارتآ ....! جوا

/ 5 نظر / 111 بازدید
مقدم

متن جالب است اما به علت شعر های نا موزون به درد اجرا نمی خورد

مصطفی .

سلام . عجب ! اینا که نوشتی زیاد نوشتنش سخت نیست . یه ذهن ِ درگیر می خواد . ذهنی که با دوستی های دختر و پسری آشناس ، ذهنی آلوده به مفاهیم غیر اخلاقی . دین چیز خوبیه ، چون به رفتارت نظم می ده و معقولانه اش می کنه . عقل خیلی بزرگه و عشق تنها چیزیه که یک آدم عاقل می تونه اولین گامش رو برداره . متأسفم ، ولی باید بگم که نه عاقلی و نه عاشقی . بی بندی ! برخی خودشون ، خودشون رو مهار می کنن ، برخی هم اونقدر فکر نمی کنن تا به این نتیجه می رسن که لروزمی نداره خودمون رو مهار کنیم !!!

پویا پناهی

سلام من قبلا یه دوستی داشتم به نام محمد صالح سلطانی که دوران مدرسه باهم بودیم می خواستم بدونم شما قبلا در تهرانپارس زندگی می کردید

حمزه حمید

سلام محمد جان متن نوشته شده از لحاظ انتخاب موضوع می تواند گزینه ی مناسبی باشد ولی اصول نوشتن در آن رعایت نشده و به شکل یه متنی س که هل هلکی و بی پایه نوشته شده و خیلی سوالات گنگ و قصه های غلطی هست که ناقص به یکدیگر ارتباط داده شده اند یعنی اگر میخواستید چهار داستان مشابه باشند باید بهتر توضیح میدادید مثلا یک جا گفتید 8 ماه جای دیگر اعلام کردین 8 سال و اینکه شعر های استفاده شده نامربوط می باشند و برای اجرا مناسب نیستند و اینکه قصه بیشتر شبیه متن های رادیویی است یعنی اگر یک نفر با چشم بسته آنرا بخواتد باز می فهمد و با کمال احترام باید بگویم که بنده بعنوان یک نویسنده فقط امتیاز موضوع نمایشنامه را به شما میدهم خسته نباشد و با آرزوی موفقیت .