بیان

 (بیان)

1 بیان مجازی 2 تشبیه 3 استعاره 4 رمز 5 اسطوره 6 تمثیل

 

منابع:

 بیان و معانی (دکتر سیروس شمیسا)

فنون بلاغت و صناعت ادبی (استاد جلال الدین همایی)

 

سبک ادبی

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند و شعر دگر گونه دیدن هستی . گاهی مکاشفه ای عاشقانه است و گاهی بر ملا کردن راز شب تار

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

راز شب تار بر ملا خواهد شد

(میلاد عرفان پور)

گاهی جستجوی تشبیهات و گاهی مجاز گرفتن حقیقت و گاهی نماد پردازی و...

شاعران جهان را به گونه ای دیگر می نگرند گونه ای که دیگران ندیده اند و جهانی را در ذهن خود خلق می کنند که مخلوق روح زیبایشان است گاهی در این جهان بیکران غرق می شوند و گاهی در این بهر زیبا غواصی می کنند و گاه عشق بازی

عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده

سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم

(حافظ)

گاه خورشید را گلی زرد رنگ می نگرند و چشمان مه رویی را نرگس و گاه بانگ نوشانوش بر می دارند و از این بی کران دریای مخلوق خود نوشانوش می کنند که شاید در این نوشانوش جاودان خویش به اندازه می نوشند و گاه راهی خرابات می شوند.

ما در علم بیان رمز و راز و چم و خم این زبان مخصوص را می آموزیم و با اسرار و آیین ها و رسوم زبان و تفکر ادبی آشنا می شویم.

موضوع علم بیان

شاعر نگارگر است و به بیان فرنگی ها ایماژی در پیش چشمان ما مصور می کنند و این تصاویر موضوع علم بیان است.

در گذشته علم بیان در چهار مقوله قرار می گرفت:

نخست مجازی

دوم تشبیه

سوم استعاره

و چهارم کنایه

اما امروزه سمبل ، اسطوره و صورت نوعی (آرکی تایپ) نیز در مقوله ی بیان قرار می گیرند

بررسی ادای معنای واحد به طرق مختلف که تعریف علم بیان در کتب سنتی است در حقیقت یعنی بررسی همین نقاشی ها مثلا شاعر غروب خورشید را اینگونه تصویر کرده است:

طیاره ی طلایی خورشید

دوری زد و نشست

این شاعران گاهی تصاویری می آفرینند که در عالم واقع وجود ندارند و نقاشان از کشیدن آن عاجزند

چو تنها مانده ماه سرو بالا

فشاند از نرگسان لولو لالا

(نظامی)

ماه سرو بالا را نظامی در توصیف شیرین به کار می برد

تعریف علم بیان

 بیان ایراد معانی واحد به طرق مختلف است مشروط به اینکه اختلاف آن مبتنی بر تخیل باشد

حال آنکه به کار بردن کلمه های هم معنی به جای یکدیگر در زمانی تخیلی را به دنبال ندارد در علم بیان کاری صورت نگرفته است مثلا قرار گرفتن واژه ((قشنگ)) به جای ((زیبا)) یا ((ورد)) به جای (( گل)) که در واقع ((ورد)) عربی (( گل )) است چراکه جایگزینی این واژه ها تخیلی را در بر ندارد. حال اگر جمله ای به همان معنا باشد ولی در آن تخیل به کار رود این اتفاقی است که در علم بیان رخ داده است مثلا برافروخته است یعنی عصبانی است چرا که بر افروخته شدن به معنی شعله گرفتن و آتش گرفتن است به عصبانی شدن مراد می شود که سرخ شدن چهره در هنگام عصبانیت و سرخ شدن آتش بر افروخته قرینه ای معنوی است که در قسمت قرینه به آن می پردازیم.

فایده ی علم بیان این است که شیوه های مختلف ادا و فهمیدن مراد شاعران از واژه ها را می آموزد در واقع علم بیان دستور زبان ادبیات است

قرینه

قرینه سر نخی است که شاعر به مخاطب می دهد تا مخاطب بیان متفاوت او را دریابد مثل تشبیه هوا پیما به عقاب در

چو پر بگسترد عقاب آهنین

شکار اوست شهر و روستای او

(بهار)

واژه ی آهنین که ویژگی عقاب را مشخص می کند در این بیت قرینه ایست تا مراد شاعر را دریابیم

قرینه دو گونه است

نخست لفظی یا مکانی

دوم معنوی یا حالی

در مثال بالا کلمه ی آهنین ویژگی لفظی نامتعارفی است که در مورد عقاب به کار برده شده و مراد شاعر حاصل می شود که این خود نمونه ای است از قرینه ی لفظی یا مکانی

قرینه ی معنوی یا حالی گاهی با استفاده از فهوای کلام دریافت می شود مثل ((چه پسر زرنگی )) به معنی (( چه پسر تنبلی )) به کار رود و یا مثالی بهتر واژه ی (( می )) در ادبیات پارسی است چرا که این واژه کمتر به عنوان معنی اصلی خود ((مثکرات)) استفاده می شود و عمدتا معنایی عرفانی را دارد

بیان مجازی

مجاز به معنی به کار بردن معنایی به جز معنای واقعی است ضمن اینکه باید بین معانی اولی (حقیقی) و ثانوی (مجازی) رابطه باشد که به این رابطه (علاقه) می گویند

مهمترین نوع بیان مجازی استعاره است که در قسمت های بعد به طور کامل بررسی می شود

قدما مجاز را به چهار گونه شرعی و عرفی و عقلی و لغوی تقسیم می کردند

حقیقت شرعی اینگونه است که واژه هایی مثل حج به معنی قصد کردن کاربردی مانند عملی در دینی در ماه ذی الحجه را دارد و یا واژه توحید به معنی یکی کردن معنایی شرعی مخصوص به خود دارد

حقیقت عرفی آنگونه است که واژه ای مانند مزخرف به معنی ( طلا کاری شده ) در عرف به معنی مشوئذ کننده اطلاق می شود و یا تقویم به معنی گذاشتن کاربرد سالنامه و سال نگار را دارد

حقیقت عقلی یا اسناد مجازی ، اسناد فعل به فاعل غیر حقیقی است مثل ابر گریست که گریستن را مجازاً به ابر اسناد می دهیم

مجاز لغوی به دین معنا است که در زبان ادبی واژه ای در معنی اصلی خود به کار نرود مثل واژه نرگس که نام گلی است اما در ادبیات استعاره ای از چشم به کار می رود

علاقه های مهم مجاز لغوی عبارت اند از:

1 علاقه جزئیت و کلیت

2 علاقه حال و محل یا ظرف و مظروف

3 علاقه لازمیت و ملزومیت

4 علاقه سببیت یا علت و معلولی

5 علاقه عموم و خصوص

6 علاقه ماکان و مایکون

7 علاقه جنس

8 علاقه صفت و موصوف یا مضاف و مضاف الیه

9 علاقه مجاورت

10 علاقه قوم و خویشی

11 علاقه تضاد

12 علاقه شباهت

مجاز مرکب

اگر جمله ای در معنای اصلی خود به کار نرود به آن مجاز مرکب می گویند حال آنکه اگر در مجاز مرکب علاقه ی شباهت وجود داشته باشد به آن استعاره مرکب می گویند مثل گره به باد مزن به معنی کار بیهوده انجام مده

تشبیه

تشبیه به معنای شبیه کردن چیزی به چیز دیگر مبتنی بر اغراق است در حالی که این اغراق مبنی بر کزب باشد نه صداقت مثلا سگ مانند شغال است تشبیه نیست چون مبنای آن صداقت است

در تشبیه به قدری باید اغراق وجود داشته باشد که مخاطب متعجب شود وگرنه تشبیه نیست مثلا : او مثل شیر است این نوعی تشبیه است اما نفت مانند بنزین است تشبیه نیست چرا که اولا مبنای آن صداقت است و تعجبی در مخاطب به وجود نمی آید

تعریف ساختاری

الف از فلان نظر مانند ب است

الف: مشبه

ب: مشبه به

از فلان نظر: وجه شبه

مانند: ادات تشبیه

در تشبیه برای اینکه ادبی باشد معمولا وجه شبه ذکر نمی شود زیرا کلام ادبی باید مخیل باشد به تشبیهی که در آن وجه شبه ذکر نشده باشد تشبیه مجمل و به تشبیهی که در آن وجه شبه ذکر شده باشد تشبیه مفصل می گویند

تشبیه مفصل معمولا برای تشبیه های نو و بکر به کار می رود

تشبیه بلیغ زمانی اتفاق می افتد که نه وجه شبه ذکر شود و نه ادات تشبیه مثلا روی ماهش را بوسیدم نوعی تشبیه بلیغ است

مشبه به باید اعرف و اجلی از مشبه باشد یعنی وجه مانندگی باید در مشبه به قوی تر و آشکار تر از مشبه باشد

انواع تشبیه

تشبیه حسی: یعنی در یکی از حس های اصلی ما (مانند بینایی بویایی چشایی لامسه بویایی و شنوایی) قابل تشخیص باشد

تشبیه عقلی: یعنی خیالی باشد و در ذهن تشخیص یابد.

 الف: در تشبیه می تواند مشبه و مشبه به حسی باشد:

ترانه ای غم ناک

چو رود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چو دود می لغزید

به روی پنجره ها

ترانه: حسی  و دود: حسی

ب: مشبه عقلی و مشبه به حسی:

دانش اندر دل چراغ روشن است                  وز همه بد بر تن ما جوشن است

دانش: عقلی      چراغ: حسی

پ: مشبه حسی و مشبه به عقلی

ظاهرا امکان پذیر نیست چرا که مشبه به باید اعرف باشد پس شاعر باید وجه شبهی را که مد نظر دارد ذکر کند

دوشم شبی گذشت چه گویم چگونه بود؟

همچون نیاز تیره و همچون امل طویل

شب: حسی

نیاز: عقلی              وجه شبه : تیرگی نیاز

امل: عقلی              وجه شبه: طویلی امل

حال اگر وجه شبه نیاید باید مشبه به عقلی در صفتی بسیار معروف باشد مثل علم و دانش مثل حیات است اول چیزی که از حیات استنباط می شود زندگی و فعالیت است

ج: مشبه عقلی به عقلی

باید وجه شبه ذکر شود و اگر نشود باید مشبه به عقلی در صفتی بسیار معروف باشد

خرد همچو جان است زی هوشیار               خرد را چنین خار مایه مدار

خرد: عقلی    همچون: ادات تشبیه     جان: مشبه به عقلی   وجه شبه: عزیز بودن جان

                                                                                                                                         تشبیه خیالی و تشبیه وهمی:

تشبیه خیالی: مشبه آن امری غیر موجود و غیر واقعی است که از ترکیب حداقل دو جزء تشکیل شده باشد که هر دوی آن اجزاء حسی و موجود باشند

مثال:

هوا چو بیشه ی الماس گردد از شمشیر

زمین چو پیکر مفلوج گردد از زلزال

تشبیه وهمی: مشبه به از دو جزء مرکب باشد که یکی از اجزاء آن وجود خارجی نداشته باشند

و من به آن زن کوچک بر خوردم

که چشم هایش مانند لانه های خالی سیمرغ بودند

لانه های خالی سیمرغ : مشبه به است و سیمرغ وجود خارجی ندارد

تشبیه تمثیلی:

به تشبیهی گویند که مشبه آن مرکب باشد و مشبه به آن مرکب و جنبه ی مثل و حکایت داشته باشد

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار                  شادان همی نشیند و غافل همی رود

ماند بر آنکه باشد بر کشتی روان                   پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود

مشبه: آگاه نبودن آدمی از گذشت زمان و غفلت و شادمانی او

مشبه به: نشستن آدمی در کشتی و تصور او بر اینکه او ساکن است و ساحل حرکت می کند

وجه شبه: غفلت حاصل توهم و ظاهر بینی

زاویه تشبیه:

هر چه زاویه تشبیه باز تر باشد یعنی ربط بین مشبه و مشبه به دور تر باشد تشبیه هنری تر و به آن تشبیه غریب می گویند و هر چه زاویه بسته تر باشد یعنی ربط بین مشبه و مشبه به نزدیکتر باشد تشبیه غیر هنری است و به آن تشبیه مبتذل می گویند

اضافه تشبیهی:

در صورتی که مشبه و مشبه به به هم اضافه شده باشند در این صورت ادات تشبیه و وجه شبه محذوف شده است به اصطلاح علم بیان تشبیه مجمل است و موکد که به این تشبیه بلیغ گویند مثل: قد سرو ، لب لعل و...

انواع اضافه تشبیهی:

الف: اضافه مشبه ، به مشبه به: لب لعل ، قد سرو

ب: اضافه مشبه به ، به مشبه: لعل لب ، سروقد

اضافه تلمیهی:

نوعی اضافه تشبیهی که فهم وجه شبه آن موقوف با آشنایی با داستانی باشد مثل ((مصر عزیز)) اشاره به داستان حضرت یوسف

اضافه سمبلیک:

آن زمان اتفاق می افتد که مشبه به سمبل یا نشانه مشبه باشد مثل  ((ایوب صبر)) که ایوب خود نماد صبر است یا ((زلیخای هوس))

انواع تشبیه لحاظ شکل:

الف: ملفوف   ب: مفروق   پ: تسویه   ج: جمع    چ: معکوس یا مقلوب    ح: مضمر   خ: مشروط    د: تفضیل

 

استعاره

استعاره، در لغت به معنای عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است. و در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن واژه­ای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها "مشبه به" آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال­انگیزتر از تشبیه می­کند. همچنین استعاره نوعی مجاز است؛ با این تفاوت که اگر علاقه(ارتباط بین معنای حقیقی و مجازی) از نوع مشابهت باشد، استعاره است و اگر علاقه، مشابهت نباشد، مَجاز است.

    گفتیم استعاره نیاز به قرینه(علامت و نشانه­ای که ذهن را از معنای ظاهری به معنای مورد نظر رهنمون کند.) دارد تا معلوم شود، معنای اولیه و ظاهری کلمه، مورد نظر نیست؛ مثلا اگر کسی بگوید: "شیری را دیدم" و منظورش فرد شجاع باشد، شنونده منظور او را در نخواهد یافت زیرا در جمله قرینه­ای که شنونده را متوجه معنای مورد نظر شاعر کند وجود ندارد. اما اگر بگوید شیری را در "میدان کارزار" دیدم شنونده متوجه معنای باطنی او می شود. یعنی "میدان کارزار" به عنوان قرینه، ذهن را متوجه معنای مورد نظر شاعر می کند.

ارکان استعاره

الف: مستعارمنه(مشبه به): معنای اولیه و ظاهری

ب: مستعارله(مشبه): معنای باطنی و مورد نظر شاعر

پ: جامع(وجه شبه): ارتباط میان واژه اولیه و واژه مورد نظر

ت: مستعار: لفظی که در آن استعاره شده است

مثلاً در این بیت:

                                     ای که بر مه کشی از عنبر سارا      

                                                   چوگان مضطرب حال مگردان! من سرگردان را

  در این بیت، مه "مستعارمنه" است. روی یار که به ماه تشبیه شده "مستعارله" است. "جامع" زیبایی و درخشندگی است؛ که باعث تشبیه روی دلدار به ماه شده است و لفظ "مه" مستعار است.

انواع استعاره از لحاظ وجود مشبه

الف: استعاره مصرحه:

  استعاره مصرّحه(تحقیقیه): اگر از کل تشبیه فقط "مشبه­به" بماند استعاره را مصرحه یا آشکار می­گویند؛ که خود بر چندین قسم است: (استعاره مصرحه مجرده، استعاره مصرحه مطلقه، استعاره مصرحه مرشحه، استعاره اصلیه و تبعیه، استعاره نزدیک و استعاره دور، وفاقیه و عنادیّه  از انواع دیگر استعار ه مصرحه میباشد.)

      ا. استعاره مصرحه مجرده:

 مشبه­به + صفات یا اجزاء مشبه(یعنی در کلام مشبه­به با ملائمات مشبه همراه است. )

 ب. استعاره مصرحه مطلقه:

مشبه به+ صفات یا اجزاء مشبه و مشبه به(یعنی مشبه­به را ذکر کنیم و با ان هم از ملائمات مشبه به و هم از ملائمات مشبه چیزی بیاوریم. )

    ج. استعاره مصرحه مرشحه:

 مشبه به + صفات یا اجزاء همان مشبه به(یعنی مشبه به را همراه با یکی از ملائمات خود ان مشبه به ذکر

                                             از لعل تو گریابم انگشتری زنهار

           صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

(حافظ)

  لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته

  د:  استعاره اصلیه و تبعیه

  اصلیه: هر گاه اسم یا گروه اسمی، استعاره واقع شوند، استعاره را اصلیه میگویند

                                             ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز  

                                                               کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو

"گل خوش نسیم" استعاره از معشوق و بلبل استعاره از عاشق است 

  استعاره تبعیه: اگر صفت و فعل استعاره شوند، استعاره را تبعیه گویند

                                                 تا بماند جانت خندان تا ابد

     همچو جان پاک احمد بااحد (مولوی)    

  در این بیت "خندان" که صفت است، استعاره از شادابی و با طراوت بودن است

‌ه: استعاره آشنا و شگفت

  استعاره نزدیک و آشنا: در این استعاره به راحتی می توان به جامع(وجه شبه) پی برد

                                          آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت  

                                                           آه از آن مست که بر مردم هشیار چه کرد

دراین بیت، نرگس استعاره­ای آشکار از چشم است

  استعاره دور و شگفت: استعاره­ای است که جامع دیریاب باشد

                                        دل به می دربند تا مردانه وار                 

                                                        گردن سالوس و تقوا بشکنیم                               (حافظ)  

  شاعر در عالم خیال سالوس و تقوا را به صورت انسان یا حیوان مجسم کرده است

و: استعاره وفاقیه و عنادیه

  استعاره وفاقیه: استعاره­ای که گرد آوردن و جمع بین مشبه و مشبه­به در آن ممکن باشد:

                     "مرده را اگر بیاموزی و راه بنمایی زنده خواهد شد"

  استعاره عنادیه: عکس وفاقیه است، یعنی آوردن مشبه و مشبه­به بصورت یکجا ممکن نباشد:

                                         تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق 

                                                          هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

در این بیت، استعاره عنادیه روی داده است؛ زیرا تبریک به مناسبت آمدن غم، که هر دو در یکجا نمی گنجد.

استعاره مکنیه (تخیلیه)

هر گاه از ارکان تشبیه، فقط مشبه با یکی از لوازم مشبه­به بیاید؛ استعاره مکنیّه است. که اگر "مشبه­به" حذف شده، جاندار یا انسان باشد، استعاره مکنیه، "تشخیص" یا "شخصیت بخشی" است و اگر "مشبه­به" حذف شده، جاندار نباشد استعاره، فقط مکنیّه است:

                            تو را از کنگره عرش می­زنند صفیر        

                                               ) ندانمت که در این دامگه چه افتاده است(حافظ

  مشبه­به "قصر" است که غیر جاندار و از لوازم کنگره عرش می­باشد

استعاره مکنیه (تشخیص)

                              به چشم عقل در این راهگذار پر آشوب   

                                             نگر که کار جهان بی­ثبات و بی­محل است(حافظ)

  مشبه­به "انسان" است و جاندار؛ و چشم از لوازم و ملائمان انسان می­باشد.

رمز، نماد، سمبل

سمبل را در پارسی رمز و مظهر و نماد گویند.

سمبل شبیه استعاره است منتهی به چند شرط

الف: مستعاره منه در سمبل صریحآ به یک مستعاره له خاص و مشخص دلالت ندارد دلالت آن بر چند مستعارله نزدیک به هم و به اصطلاح هاله هایی از معانی و مفاهیم مربوط و نزدیک به هم است مثل: زندان در شعر عرفانی سمبل تن ، دنیا و تعلقات دنیوی و امیال نفسانی است

ب: در استعاره مستعارمنه صرفآ به سبب وجود قرینه صارفه حتما در معنای ثانوی است اما در سمبل در معنای خود نیز فهمیده می شود در واقع قرینه صریحی ندارد و قرینه ، معنوی و مبهم است.

من یاد سفر کردم و او راه کشید             در تابلو ام عکس دو همراه کشید

نقاش شدم که مثل آیینه شوم                 آیینه شدم یکی تو را آه کشید

(محمد صالح سلطانی)

آیینه نماد پاکی و دل شاعر است و معنای خود آیینه را هم دارد

پ: سمبل نشانه چیز دیگری است که الزامآ بین آنها شباهت نیست مثلآ کبوتر نماد آزادی و لاله نماد شهید

ت: معمولا معنی استعاره در شعر بیان می شود اما معنای سمبل بیان نمی شود و ما خود استنباط می کنیم

سمبل بر دو نوع است

الف: قراردادی و عمومی: سمبل های عمومی به دلیل تکرار زیاد دلالت آنها را بر یکی دو مشبه صریح و روشن است که به این سمبل ها اصطلاح مبتذل می گویند مانند: ساقی و شراب نماد معنویت

ب: سمبل های خصوصی شخصی: این نوع سمبل ها در ادبیات کهن سابقه آنچنانی ندارند و خود شاعر با قرارداد هایی که داستان و شعر را پیش می برد این نماد را ایجاد می کند مثلا مولانا خورشید را نماد شمس تبریزی و خدا قرار می دهد و یا زنبور طلایی در بوف کور نماد عشق است

معمولا عرفا در اشعار خود سمبل هایی را که ایجاد می کردند تفسیر می نمودند در مثنوی معنوی بسیاری از این نمونه ها موجود است مثلا در داستان طوطی و بقال طوطی نماد انسان نادان است که هر چیزی را قیاسی از خود می گیرد

درمورد اضافه سمبلیک هم در قسمت تشبیه توضیح داده شده است

تمثیل

تمثیل حاصل یک ارتباط دوگانه بین مشبه و مشبه به (= ممثل) است. در تمثیل هم اصل براین است که فقط مشبه به ( که جمله و کلام طولانی و مثلا حکایتی است نه کلمه) ذکر شود و از آن متوجه مشبه شویم

ماجرای مرد و زن افتاد نقل          آن مثال (= تمثیل) نفس خود می دان و عقل

اما گاهی ممکن است مشبه هم ذکر شود : مثل کسانی که فقط به دنیا چسبیده اند مثل کسانی است که در رهگذر سیل خانه می سازند. در این صورت هم از مشبه و هم از مشبه به (یعنی از تشبیه تمثیلی) امر کلی تری را استنباط می کنیم: کسانی که به امور حقیر و نا پایدار مشغولند و عاقبت را نمی بینند از کار خود بهره یی نمی برند.

قهرمان حکایت تمثیلی ممکن است افراد انسانی (تمثیل غیر جانوری) یا جانوران (تمثیل حیوانی) با شند. نمونه تمثیل غیر حیوانی بسیاری از داستان های مثنوی از قبیل طوطی و بازرگان ، روغن ریختن طوطی و... است که مولانا از همه آنها معنایی جز معنای ظاهری اراده کرده است.

فابل

اما معروف ترین قسم تمثیل حیوانی است که که فرنگیان به آن فابل می گویند و آن را یکی از انواع ادبی می دانند. در فابل قهرمانان حکایت (= مشبه به تمثیلی) جانورانند که هر کدام ممثل تیپ یا طبقه ای هستند. مثلا در کلیله و دمنه شیر ممثل شاهان و حاکمان است.

تمثیل غیر حیوانی

در کتب غربیان از دو نوع تمثیل (جز فابل) سخن رفته است که از انواع تمثیل غیر حیوانی هستند:

الف: پارابل یا مثل گویی

پارابل روایت کوتاهی است که در آن شباهت های جزء به جزء بسیاری با یک اصل اخلاقی یا مذهبی یا عرفانی وجود دارد و از این رو معمولا از زبان پیامبران و عارفان و مردان بزرگ شنیده شده است.

ب: اگزمپلوم

نوع دیگر تمثیل ، اگزمپلوم یا داستان-مثال (مثال داستانی) یا حکایت تمثیلی معروف است. اگزمپلوم داستان تمثیلی کوتاهی است که شهرت بسیار داشته باشد و شنونده به محض شنیدن تمامی آن و حتی قسمتی از آن فورا متوجه مشبه یا منظور باطنی گوینده و یک نتیجه اخلاقی شود. مثل داستان خرسی که می خواست زنبور یا مگسی روی چهره ی دوست یا صاحب خود که خوابیده بود دور کند لذا سنگ کلانی را به سوی چهره صاحبش رها کرد و او را کشت. این داستان فورا ما را به یاد این مثل می اندازد که : دشمن دانا به از نادان دوست.

تمثیل و سمبل

هر تمثیل مشتمل بر سمبل های متعددی است اما یک اثر سمبلیک ، ممکن است تمثیلی نباشد. در یک اثر تمثیلی هرچه سمبل ها (یعنی اجزاء) را بهتر بفهمیم معنی کلی تمثیلی را بهتر خواهیم فهمید و هر چه تمثیل را بهتر دریابیم معنای اجزا (یعنی سمبل ها) در ذهن ما دقیق تر می شود

 

 

اسطوره

از دیدگاه علم بیان اسطوره ، مشبه بهی است که که باید مشبه محذوف آن با تخیل و قرائن تاریخی و مردم شناسی و جامعه شناسی ... دریافت.

گره به باد مزن گرچه بر مراد رود             که این سخن به مثل مور با سلیمان است

اسطوره داستان است و تلمیح اشاره به داستان وانگهی در تلمیح لازم نیست که معنای باطنی فراموش شده داستان فهمیده شود.

اضافه اساطیری

بسیاری از تعبیرات و اضافاتی که ما امروزه در علم بیان ، تشبیهی یا استعاری می دانیم در عصر اساطیر جنبه ی تساوی و این همانی داشته است.

چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو                    ز هامون بر آمد خروش چکاو

ز درگاه کاموس برخاست غو                           که او بود اسپ افگن و پیش رو

خورشید استعاره مکنیه ی تخییلیه است یعنی به شیر تشبیه شده است و مراد از گاو مجازآ زمین (زمین روی شاخ گاو قرار دارد) است. مقصود شاعر این است که چون صبح شد جنگ آغاز گردید؛ اما در لسان اساطیر خورشید همان شیر است (برج اسد) و زمین به لحاظ بار آوری همان گاو است. حمله شیر به گاو در در نقاشی های کهن قدیم هم دیده می شود و معنای اساطیری قدسی دارد و مدلول آن بار آوری و پیدایش بهار است. از نظر نجومی اسد (= شیر) ماه مرداد و خانه قوت خورشید است و ثور (=گاو) ماه اردیبهشت و منزل دوم خورشید است.

اضافه هایی از قبیل شیر آفتاب، تاج آفتاب و اطلاق خورشید به جمشید و اژدها به ضحاک و غیره و غیره که در ادبیات ما فراوان است همه زیر بنای اساطیری دارند.

تشبیه تلمیحی

تشبیه تلمیحی ، تشبیهی است که که درک وجه شبه آن در گرو آشنایی با اسطوره و داستان باشد.

اضافه تلمیحی

اضافه تلمیحی که قبلا هم به آن اشاره شد اضافه ای است که درک وجه شبه آن و در نتیجه درک آن موقوف به آشنایی با داستان یا اسطوره یی باشد مثل ((یوسف جان)) در بیت:

کدام دلو فرو رفت و پر برون نامد             زچاه، یوسف جان را چرا فغان باشد

(مولانا)

اسطوره و معنای رمزی

قدما به معنای رمزی اسطوره توجه داشتند، یعنی می دانستند که می باید از سطح الفاظ گذشت و به معنی پنهانی که در خلال آنهاست دست یافت.

تو این را دروغ و فسانه مدان                 &nbsp

/ 2 نظر / 131 بازدید
پرتال جامع تبلت ایرانیان

سلام خدمت شما دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارید. شما هم به وب سایت ما دیدن کنید پرتال جامع تبلت ایرانیان ( 1st. Iranian Tablet Portal ) www.Tabletir.com Admin@tabletir.com *********************************** اخبار، دانلود، بررسی های تخصصی... www.TabletIR.com صحفه اصلی پرتال www.Forum.TabletIR.com تالارگفتگو پرتال برای تبلیغات با ما تماس بگیرید : Ads@TabletIR.com

MD1

سلام خدمت دوست عزیزم وب جالبی داری نمی خوای بهتر و جالبترش کنی یا آمارتو بالا ببری؟ من طراحی انواع بنر انجام می دم گوشه ای (چهارقسمت صفحه)- گوشه ای برگی- و متحرک حتما سری بزن پشیمون نمیشی این پست رو بخون همچی دست گیرت میشه http://mdone.tk/post/166